الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
97
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
گفتم به خدا سوگند خودم ديدم كه طلحه با او بيعت كرد و همين كه گفتم : طلحه و زبير نخستين كسانى بودند كه بيعت كردند ، استرجاع بر زبان آورد و گفت : به خدا سوگند اين مرد [ على ] را دوست نمىدارم و على حق آن دو را غصب كرد و عثمان خليفهء خدا مظلوم كشته شده است ؛ استرها و باروبنهء مرا برگردانيد . و آنگاه به مكه بازگشت . من هم همراه او برگشتم . در راه همچنان شروع به پرسشهايى كرد و من از هر چه اتفاق افتاده بود خبر مىدادم . گفت : هر چند اين كار بر عهدهء من است ، ولى گمان نمىكنم مردم با آن همه گرفتارى و پايدارى طلحه در جنگ احد از او برگردند . گفتم : اگر فداكارى و پايدارى باشد ، دوستش كه با او بيعت شده است [ يعنى على ] همچنان داراى فداكارى و پايدارى است . عايشه گفت : اى برادر بكرى ! در پى كارى غير از اين مباش و چون به مكه رسيدى و مردم از تو پرسيدند ام المؤمنين چه پيشنهاد كرد ، بگو : قيام براى خونخواهى عثمان . يعلى بن منبه « 1 » هم پيش عايشه آمد و گفت : آن خليفهات كه مردم را به كشتن او تشويق مىكردى كشته شد . گفت : از قاتل او به خداوند تبرى مىجويم . يعلى گفت : اكنون ؟ ! حالا اگر بتوانى از قاتل عثمان تبرى بجوى . و عايشه به مسجد الحرام رفت و شروع به تبرى جستن از قاتل عثمان و هر كس كه او را كشته است كرد . مضمون اين خبر همه صراحت دارد كه عايشه همواره در رأى خود كه حلال شمردن خون عثمان بود پافشارى مىكرده تا اينكه آگاه شده است كه با امير المؤمنين على ( ع ) بيعت شده است و طلحه و زبير هم با او بيعت كردهاند ؛ در اين هنگام كار را دگرگون ساخته و بر خلاف عقيدهء واقعى خود تظاهر كرده است . طلحه و زبير هم نخست بر ضد عثمان بوده و در آن مورد پافشارى هم داشتهاند ولى چون آنچه اميد داشتند از دست دادند و به خلافت كه آرزوى آن را در سر - مىپروراندند ، نرسيدند به ظاهر تغيير حال و روش دادند و از كشته شدن عثمان تظاهر به پشيمانى كردند و حال آنكه چنين نبوده است كه براستى در آن مورد مستبصر شده باشند . اين موضوع هم كه حشويه مىگويند آنان در اين مورد مجتهد بودهاند ، صحيح نيست و ترديدى هم كه معتزله دربارهء آنان داشتهاند موردى ندارد و حق و حقيقت
--> ( 1 ) يعلى از اصحاب توانگر و بخشندهء پيامبر ( ص ) است ؛ به روزگار عثمان حاكم يمن بود ، در كتب رجال بيشتر به يعلى بن اميه معروف است و در سال 37 ه ق در گذشته است . براى اطلاع از منابع شرح حال او ، رجوع كنيد به زركلى ، الاعلام ؛ ج 9 ، ص 269 . م